
Podcast
vibe-coded by ppoorebrahim.ir
برایت مینویسم از کنج قلبم از خطرات تلخم تنیده در هزار توی زمان از سایه های مدام نکبت و ترس از سوخته لاشه خاطرات عشق همان عشقی که هرگز دستانم لمسش نکرد و از دور رفتنش را دیدم سوختم وساختم او سالهاست که رفته است و من با یادش عشق بازی میکنم دکتر ها میگویند دچار سندرم استکهلم شده ام خود اما میدانم که عذرای خلوت نشین شده ام برای تاریخ میگویم که این روز های نکبت زده تلخ میگذرد و این خفته چند برمیخیزد رستاخیز ما نزدیک است و شاید روزی من آن عشق را در رگ و ریشه خود حس کنم برایت مینویسم برای چشمانت به گاهی برای تاریخ برای روز رستاخیز

روز رستاخیز
