
Podcast
vibe-coded by ppoorebrahim.ir
ندا را دیدم دختری شاد با خنده ای سرکش روسری حسابی کیپ با گره ای محکم برای گالری کالیگرافی آورده بود با اینکه به همکارانم میگفتم بیارن بذارن بعد من میام میبینم و دلم نمیخواد خود هنرمند باشه و من نتونم کارش رو نگه دارم اما اینبار نمیدونم چرا دلم خواست قراری بذارن که خودم باشم اینقدر شاد بود این دختر از جنس شادی ناب کودکانه و فروتن که بعد از رفتنش فکر کردم چه خوب که دیدمش چقدر زندگی اطرافش جریان داشت راستی اون روز بعد از آوردن کار برای گالری که با ماشین خودش بود نزدیک ما یک شاگرد داشت و آدرس هم از من پرسید من کنجکاوی نکردم و حدسم شاگرد نقاشی و یا خط بود که داشته باشد فکر کنم روسری بستنش من رو گول زد

خوش رقصی
