
Podcast
vibe-coded by ppoorebrahim.ir
کامی متعجب بود. رفتارهایی از پیر خردمند سر میزد که حتی برای رپرهای آمریکایی نیز جلف بهحساب میآمد. پیر به قسطنطنیه رفته بود و از آنجا تصاویر مستهجنی از خویش مخابره مینمود. در یکی از این تصاویر میشد پیر را دید که روی سرش عبارت «اُلد بات فَست» را خالکوبی نموده و در مقابل دوربین، خود را دچار برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی میکرد. شیخ سِفتالدین قاضی گفت: «اگر این پیرمرد بیخرد به دیار خویش برگردد، کاری میکنم که صدای نالهاش مثل خرناس خر گردد.» روزی دیگر پیر تصویری از خویش مصادره نمود در حال نوشیدن مسکرات و صدور فحش و ناسزا به جملهی دنبالکنندگان و هواداران خویش. کامی آنچه میدید را باور نداشت و با خود گفت: «لابد این بدل پیر است که دشمنان ما برای خدشهدار کردن چهرهی او ساختهاند. داوید داوید او اس آ!» پس این سخن به قسطنطنیه رسید. پیر لایو بداد و گفت: «آهای کامیِ (بوووووق) تو گفتی من بدل پیرم؟ پس بگیر!» و لباس خویش جِر بداد و خال مخصوصی که در بدن داشت به جهانیان نشان داد. کامی سرخورده و بهتزده به سرای لیلی برفت تا با او درددل کند. مستخدم لیلی او را گفت: «بانو رفت.» کامی پرسید: «کجا رفت؟!» و مستخدم سری تکان بداد و در را ببست. چیزی نگذشت که پیر خردمند دوباره لایو بداد. چون اندکی دوربین را گرداند، پشت سرش لیلی بود و از کمبود البسه رنج میبرد. پس پیر گفت: «ای فالوورزهای (بوووووق)!! این ملکهی من است! زینپس تمام هزینهها برای او میشود.» کامی زندگی را بدرود گفت و خواست جان به جانآفرین عودت دهد که ناگهان پُستی جدید در صفحهی پیر خردمند بدید: «(صدای پیر) پیر بِت! سایت شرطبندی، با شانس بسیار بالا!» پس دانست که تمام این حرکات، محض جلب توجه برای تبلیغ سایت شرطبندی بوده و پیر خردمند و لیلی توی دلشان هیچ چیز نیست و قربانی یک کلاهبرداری شدهاند. اندکی نگذشت که پیر به دیار خویش بازگشت و تتوها را از تن خود زدود و معلوم شد آنها را با آدامس خرسی چسبانده بود. لیلی نیز به سر کلاسهای گلآرایی خویش بازگشت. نتیجه آنکه باز زود قضاوت کردیم. والسلام.

رابطهی عجیب پیر و لیلی
