
Podcast
vibe-coded by ppoorebrahim.ir
#Podcast #HosseinMonzavi #Radiolozhi فرامتنِ «از عشق و انزوا»: «دعویام عشق است و معجز شعر و پاسخ: طعن و تهمت!! راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش...! شاید حقیقتاً همین بیت، به راستی و درستی، وضعیتِ حسین منزوی را در ادبیاتِ دیروز و امروزِ پارسی نمایان کند. آنچنان که آوانگاردها نخواندندش، سنّتگرایان نپذیرفتندش و نیمی از نوگرایان جدّیاش نگرفتند...! و اینهمه نشان از ذوقِ کور دارد! ذوقِ کورِ هر سه گروهی که به نوعی خود را یا زعیمِ ادبیاتِ پارسی میداند یا پرچمدارِ ادبیاتِ جهانی!! و این در حالیست که ما هنوز تکلیفِ خود را با «روایت» -این مهمترین نشانگرِ ادبیاتِ مدرن- نمیدانیم...! انسجامِ رواییِ خیرهکنندهی شعرِ منزوی در کنارِ قدرتِ بینظیرِ بیان، نوعِ قالببندیِ او که نشاندهندهی گذار از قالب در عینِ وفاداری به قالب است، و برسازیِ مفاهیم و شخصیتهایی که در ادبیاتِ پارسی تا پیش از منزوی بدانها پرداخته نشده، در حالیکه در ادبیاتِ جهان بسیار مهمّاند(مثلِ یهودیِ سرگردان یا مثلِ زنجیرشدگانِ غارِ مُثُل) ایدههای بنیادیِ شعرِ منزوی هستند. منزوی موسیقیِ زبان را در چینشِ موزونِ واژههای همآهنگ میجست نه در همآهنگیِ بیرونی و درونیِ واژگانِ ناموزون؛ و اینگونه غزل را نه یک قالب، که یک قاب و فرمِ روایی میدید. از اینرو آزادیِ شاعر به مددِ بیوزنی برایش تهی از معنی بود و توانسته بود به جای انعقاد، کلام را در غزلش هماره جاری کند؛ و قافیههایش در اوجِ رهایی پابندِ آسمانِ شعرش باشند... این یازده غزل را جستجو کنید و ببینید: چهگونه بودی و تمثیلِ دیشبِ تو چه بود؟ سوادی آن سوی مِه؟ یا سواری آن سوی رود؟! * اسیرِ خاکم و نفرین شکستهبالی را که بسته راه به من آسمانِ خالی را... * شتک زدهست به خورشید خونِ بسیاران بر آسمان که شنیدهست از زمین، باران؟؟! * خیالِ خامِ پلنگِ من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را -ز بلندایش- به روی خاک کشیدن بود... * شهر منهای وقتی که هستی حاصلش: برزخِ خشک و خالی! جمعِ آیینهها ضرب در تو: بیعدد صفر -بعد از زلالی-! * میکَنم الفبا را روی لوحهی سنگی واو مثلِ ویرانی... دال مثلِ دلتنگی.... * مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من که جز ملال نصیبی نمیبرید از من! * امشب ستارههای مرا آب برده است خورشیدوارههای مرا خواب خورده است! * محبوبِ من! بعد از تو گیجم! بیقرارم؛ خالیام؛ منگم!! بر داربستی از «چه خواهد شد؟» «چه خواهم کرد؟!» آونگم...! * روی سینهام این سنگ کهز شرارهها زاده بختکیست پنداری؛ از جهنّم افتاده...! * درونِ آینهی روبرو چه میبینی؟ تو ترجمانِ جهانی! بگو... چه میبینی؟؟؟ * و این مثنوی را: هلا! یهودیِ سرگردان! عنانِ قافله برگردان.... * رادیولوژی از زبانِ زخمی که انزوا بر روحِ بزرگِ زمانه نقش کرد، زادروزِ حسین منزوی -این پیامبرِ انزوا- را گرامی میدارد... #پادکست #حسین_منزوی #از_عشق_و_انزوا #رادیو_لوژی

از عشق و انزوا
