
Podcast
vibe-coded by ppoorebrahim.ir
#Podcast #NimaYushij #Radiolozhi فرامتنِ «افسانهی ریرا»: «میانِ «افسانه» و «ققنوس» پانزده سال فاصله است؛ پانزدهسالی که در تاریخِ ادبیاتِ ما سالهای تعیینکنندهای به حساب میآیند. جدالِ مخالفان و موافقان را آغاز این پانزده سال است. و چهرههای طلاییِ شعرِ مدرنِ ایران در این پانزدهسال به دنیا میآیند: شاملو، اخوان، سهراب، فروغ...... در این پانزدهسال محمّدتقی بهار -که خود را از پیشروانِ تجدّد در شعرِ آن روز میدانست- تلاش میکند با رفق و مدارا نیما را منصرف کند! بدیعالزّمان فروزانفر آشکارا و بیرحم به تحقیرِ نیما برمیخیزد و مهدی حمیدی لب به ناسزای ادب و دشنام میگشاید. نوپردازانی چون ابوالقاسم لاهوتی هم -با حمایتِ رایزنانِ فرهنگیِ شوروی- تلاش میکنند تا خود را آغازگرِ شعرِ نو معرّفی کنند! و در غالبِ این پانزدهسال نیما در یوش جنگلنشین است، و کسانی که شعرش را خواهند فهمید و راهش را ادامه خواهند داد و نهالی را که غرس کرده هرس خواهند کرد، خردسالاناند!! از ۱۳۱۵ و لحظهی خواندنِ ققنوس تا ۱۳۳۸ و واپسین بازدمِ نیما، همان خردسالان «تا شکوفهی سرخِ یک پیراهن»، «از زخمِ قلبِ آبایی»، «مرگِ نازلی»، «زمستان»، «آخرِ شاهنامه»، «قاصدک»، «مرگِ رنگ»، «باغی در صدا» و «تشنه» را سروده و منتشر کرده بودند؛ و این خود گواهِ چیستیِ دغدغهها و چراییِ استقامتِ نیماست... نیما عمیقتر از بهار و بدیعالزّمان و هر کسِ دیگری پی برده بود که طرح نویی که باید درانداخت را چهگونه میتوان گرته زد و چهگونه مسیرش را ره سپرد! هرچند شاگردِ بدیعالزّمان متّهمش کند به «دستکاریِ تاریخ»! شاگردی که از بدِ حادثه همانقدر شعرِ معاصر را نمیفهمد که استادش!! و هر چهقدر که آن استاد مولاناشناس و این شاگرد عطّارشناس هستند -و ما رهینِ دانش و لطفِ سخنشانیم-، شعرِ معاصرشان را نفهمیده و نمیفهمند و منِ آیندگان این دو را در عرصهی شعرِ مدرن صاحبنظر ندیدم و نمیبینم! و این دریغ نیست... تنها دریغ «ادّعا» داشتن است که همه بدان مبتلاییم، و دیدنِ این ابتلا در بزرگترها سختتر است...! افسانهی ریرا ادای دِینیست به آن پانزدهسالی که نیما جنگلنشینِ یوش بود تا ققنوسوار از خاکسترِ شعرِ پارسی بال و پر برآرد... #پادکست #نیما_یوشیج #افسانهی_ری_را #رادیو_لوژی

افسانهی ریرا
