
Podcast
vibe-coded by ppoorebrahim.ir
عمر سعد وقاس را با سپاه فرستاد تا جنگ جوید ز شاه چو آگاه شد زان سخن یزگرد ز هر سو سپاه اندر آورد گرد بفرمود تا پور هرمزد، راه به پیماید و بر کشد با سپاه که رستم بدش نام و بیدار بود خردمند و گرد و جهاندار بود ستاره شمر بود و بسیار هوش به گفتارش موبد نهاده دو گوش برفت و گرانمایگان راببرد هر آنکس که بودند بیدار و گرد برین گونه تا ماه بگذشت سی همی رزم جستند در قادسی بسی کشته شد لشکر از هر دو سوی سپه یک ز دیگر نه برگاشت روی بدانست رستم شمار سپهر ستاره شمر بود و با داد و مهر همیگفت کاین رزم را روی نیست ره آب شاهان بدین جوی نیست بیاورد صلاب و اختر گرفت ز روز بلا دست بر سر گرفت یکی نامه سوی برادر به درد نوشت و سخنها همه یاد کرد نخست آفرین کرد بر کردگار کزو دید نیک و بد روزگار دگر گفت کز گردش آسمان پژوهنده مردم شود بدگمان گنهکارتر در زمانه منم ازیرا گرفتار آهرمنم که این خانه از پادشاهی تهیست نه هنگام پیروزی و فرهیست ز چارم همیبنگرد آفتاب کزین جنگ ما را بد آید شتاب ز بهرام و زهرهست ما را گزند نشاید گذشتن ز چرخ بلند همان تیر و کیوان برابر شدست عطارد به برج دو پیکر شدست چنین است و کاری بزرگست پیش همی سیر گردد دل از جان خویش همه بودنیها ببینم همی وزان خامشی برگزینم همی بر ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم دریغ این سر و تاج و این داد و تخت دریغ این بزرگی و این فر و بخت کزین پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان برین سالیان چار صد بگذرد کزین تخمه گیتی کسی نشمرد ازیشان فرستاده آمد به من سخن رفت هر گونه بر انجمن که از قادسی تا لب جویبار زمین را ببخشیم با شهریار وزان سو یکی برگشاییم راه به شهری کجاهست بازارگاه بدان تا خریم و فروشیم چیز ازین پس فزونی نجوییم نیز پذیریم ما ساو و باژ گران نجوییم دیهیمِ کُنداوران شهنشاه رانیز فرمان بریم گر از ما بخواهد گروگان بریم چنین است گفتار و کردار نیست جز از گردش کژ پرگار نیست برین نیز جنگی بود هر زمان که کشته شود صد هژبر دمان بزرگان که بامن به جنگ اندرند به گفتار ایشان همیننگرند چو میروی طبری و چون ارمنی به جنگاند با کیش آهرمنی چو کلبوی سوری و این مهتران که گوپال دارند و گرز گران همی سر فرازند که ایشان کیند به ایران و مازنداران برچیند اگرمرز و راهست اگر نیک و بد به گرز و به شمشیر باید ستد بکوشیم و مردی به کار آوریم بریشان جهان تنگ و تار آوریم نداند کسی راز گردان سپهر دگر گونهتر گشت برما به مهر چو نامه بخوانی خرد را مران بپرداز و

شاهنامه خوانی ۱۹۱ یزردگرد ۱
